سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1405 16/10/1447 2026 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 9024464
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 21   تعداد بازدید: 3240 تاریخ اضافه: 2010-03-24

متن نامه‌ي ابوبكر صديق رضی الله عنه به مرتدها

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ابوبكر صديق رضی الله عنه پس از برنامه‌ريزي دقيق و آمادگي كامل لشكريان اسلام، براي اتمام حجت و فراخوان دوباره‌ي مرتدها به اسلام، نامه‌اي به عموم مردم اعم از كساني كه هم‌چنان بر اسلام مانده بودند و مرتدان و از دين برگشته‌ها نوشت و پيش از گسيل لشكرها، افرادي را به ميان قبايل مختلف فرستاد تا نامه‌اش را در ميان عموم مردم بخوانند؛ او، از مردم خواست تا مضمون نامه‌اش را به اطلاع ديگران نيز برسانند. ابوبكر صديق رضی الله عنه در نامه‌اش روي سخن را به همه كرد و همگان را اعم از آنان كه بر اسلامشان ماندگار ماندند و كساني كه از اسلام برگشتند، مخاطب قرار داد. متن نامه‌ي ابوبكر صديق رضی الله عنه از اين قرار است:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ــ از ابوبكر، خليفه‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به همه‌ي كساني كه اين نامه، به آن‌ها مي‌رسد؛ چه آنان كه بر اسلام پايداري كرده‌اند و چه‌ آنان كه از دين برگشته‌اند.

سلام بر كسي كه راه هدايت را در پيش گرفت و پس از هدايت و ره‌يابي، به گمراهي و كوردلي بازنگشت. من، در برابر شما ضمن ستايش پروردگاري كه خدايي غير از او نيست، گواهي مي‌دهم كه خدايي جز خداي يگانه و بي‌شريك نيست و محمد صلی الله علیه وسلم بنده و پيام‌آور او است و به آن‌چه آورده، اقرار مي‌كنم و منكرانش را سزاوار تكفير و جهاد مي‌دانم. اما بعد: خداي متعال، محمد صلی الله علیه وسلم را به‌حق و به عنوان مژده‌رسان و بيم‌دهنده و دعوت‌گري به سوي آفريده‌هايش فرستاد تا چون چراغي تابان به فرمان خدا، راه سعادت را به آنان بنماياند و افراد عاقل و زنده‌دل را بيم دهد و حجت، بر كافران تمام شود و عذاب الهي بر آنان، قطعي گردد. خداي متعال، كساني را كه دعوتش را پذيرفتند، به راه راست هدايت كرد و رسول‌ صلی الله علیه وسلم به فرمان پروردگار، با كساني كه از او روي گرداندند، پيكار كرد تا آن‌كه خواه و ناخواه اسلام را پذيرفتند. خداي متعال، پيامبرش را در حالي از ما گرفت كه فرمان خدا را اجرا نمود، براي امتش خيرخواهي كرد و مسؤوليتش را به انجام رساند. خداي متعال، در كتابي كه فرو فرستاده، رحلت محمد صلی الله علیه وسلم را براي خود ايشان و تمام مسلمانان، بيان كرده و فرموده است:

« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ) )زمر آيه‌ي30 يعني: «(اي محمد! هيچ كسي ازواقعه‌ي مرگ، مستثني نيست و) تو هم مي‌ميري و آنان نيز مي‌ميرند.»)

هم‌چنين فرموده است:

«وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ» انبیاء آيه‌ي34

يعني: «ما براي هيچ انساني پيش از تو زندگي جاويد و هميشگي نگذاشتيم؛ (بلكه هر كسي مي‌ميرد) پس اگر تو بميري، آيا ايشان (يعني كساني كه مرگت را پايان كار اسلام مي‌دانند) جاودانه مي‌مانند؟!»

 خداي متعال فرموده است: « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ» آل عمران آيه‌ي144

يعني: «محمد، تنها پيامبر است و پيش از او نيز پيامبراني بوده و رفته‌اند؛ پس آيا اگر او بميرد يا كشته شود، به عقب برمي‌گرديد (و اسلام را رها مي‌كنيد)؟ و هر كس به عقب برگردد (و كافر شود) هرگز كوچك‌ترين زياني به خدا نمي‌رساند و خداوند، به سپاس‌گزاران پادش خواهد داد.»

 

بنابراين كسي كه محمد صلی الله علیه وسلم را عبادت مي‌كرده، بداند كه محمد صلی الله علیه وسلم وفات كرده و هر كس، خداي يگانه و بي‌همتا را مي‌پرستيده، بداند كه خداي متعال، مراقب او است؛ او، زنده‌ي پاينده است و هرگز نمي‌ميرد؛ چرت و خواب، او را نمي‌گيرد و او، حافظ و نگهبان دين خود مي‌باشد و دشمنش را جزا و كيفر مي‌دهد. من، شما را به ترس از خدا و تقواپيشگي سفارش مي‌كنم؛ شما را وصيت مي‌كنم به اين‌كه نصيب و بهره‌ي خود را از خدا و آن‌چه پيامبران آورده‌اند، بگيريد و هدايت و رهنمودهاي الهي را پيشه سازيد و به دين خدا چنگ بزنيد و بدانيد كه هر كس را كه خدا، راه ننمايد، گمراه است و هر آن كس را كه خداي متعال، عافيت ندهد، در بلا افتاده و كسي را كه خدا ياري نرساند، خوار و زبون است؛ هر كه را خدا هدايت كند، ره‌يافته و هدايت‌شده است و كسي را كه خدا گمراه كند، ره‌گم‌كرده‌اي است كه خداي متعال مي‌فرمايد:

« مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا » کهف آيه‌ي17

هر كس را كه خداوند، راهنمايي كند، ره‌ياب واقعي او است و هر كه را گمراه نمايد، هرگز دوست و رهنمايي برايش نخواهي يافت.»

 هيچ يك از اعمال شخ صلی الله علیه وسلم گمراه در دنيا تا زماني كه به يگانگي خدا اقرار نكند، ‌پذيرفته نمي‌شود و در آخرت نيز هيچ عذر و بهانه‌اي از او قبول نمي‌گردد. به من خبر رسيده كه برخي از شما پس از پذيرش اسلام و عمل به تكاليف آن، از روي غرور و غفلت و ندانستن حكم خدا، دعوت شيطان را پاسخ گفته‌ و از اين دين روي گردانده‌اند. خداي متعال مي‌فرمايد:

« وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآَدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا » کهف آيه‌ي50

يعني: «(آغاز آفرينش انسان را به ياد آوريد) آن گاه كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد. همه‌ي آن‌ها به جز ابليس سجده كردند كه او، از جنيان بود و از فرمان پروردگارش تمرد كرد. آيا او و فرزندانش را با وجودي كه دشمن شما هستند، به جاي من دوست  خود مي‌گيريد؟! چه عوض و جايگزين بدي براي ستم‌كاران است!»

همچنين مي‌فرمايد:

« إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ »فاطر ‏‏ آيه‌ي6؛ يعني: «بي‌گمان شيطان، دشمن شما است؛ پس شما هم او را دشمن بدانيد (و از وسوسه‌هايش پيروي نكنيد.) او، ‏پيروان خود را به اين فرا مي‌خواند كه از اهل آتش سوزان جهنم شوند.»‏

 

من، فلاني را به همراه لشكري از مهاجرين و انصار و كساني كه به خوبي از ايشان پيروي مي‌كنند، به سوي شما فرستاده‌ و دستورش داده‌ام كه با كسي پيكار نكند و كسي را نكشد مگر اين‌كه نخست او را به سوي خدا فرا بخواند؛ هر كس كه دعوتش را بپذيرد و به يگانگي خدا اقرار كند و از كفر دست بردارد و عمل صالح و شايسته انجام دهد، از او بپذيرد و دستور داده‌ام با هر كس كه سر بتابد و سرپيچي كند، جنگ نمايد و بر چنين كساني كه دست يابد، كسي را نگذارد و او را بكشد و در آتش بسوزاند. دستور داده‌ام زنان و كودكان را اسير كند و از هيچ كس جز اسلام نپذيرد. بنابراين هر كس از او پيروي كند، براي خودش خوب است و هر آن كس كه دعوتش را نپذيرد، نمي‌تواند از سرزمين خدا بگريزد يا رشته‌ي كار از دست خدا بِدَر كند و به او ضرري برساند. من، به فرستاده‌ام فرمان داده‌ام نامه‌ي مرا در تمام مجامع شما بخواند؛ نشانه‌ي مسلماني، اذان است؛ لذا اگر كساني اذان گفتند، دست از ايشان بداريد و اگر اذان نگفتند، در حمله به آن‌ها شتاب كنيد و اگر اذان گفتند، از وظايف و تكاليف شرعيشان بپرسيد كه آيا عمل مي‌كنند يا نه؟ اگر از انجام وظايف شرعي امتناع كردند، بدون درنگ بر آنان بتازيد و اگر پذيرفتند، از آنان پذيرفته گردد».(تاريخ طبري (4/69تا71))

 

نامه‌ي ابوبكر صديق رضی الله عنه بر دو محور استوار بود:

1ـ دعوت و فراخوان مرتدان به رجوع دوباره به اسلام.

2ـ بيان عاقبت ارتداد و فرجام كساني كه بر آن سرسختي كنند.

در نامه‌ي ابوبكر صديق رضی الله عنه بر موارد زير تأكيد شده است:

الف) نامه، متوجه همگان است تا همه، دعوت حق را بشنوند.

ب) خداي متعال، محمد مصطفي صلی الله علیه وسلم را به حق مبعوث نموده است؛ بنابراين كسي كه به پيامبري محمد صلی الله علیه وسلم اقرار كند، مؤمن است و منكرش، كافر مي‌باشد و با او پيكار مي‌شود.

ج) محمد مصطفي صلی الله علیه وسلم چون ديگر افراد بشر از اين دنيا مي‌رود و تقدير الهي در مورد وفات آن حضرت صلی الله علیه وسلم حق است؛ لذا مؤمن، عبادت‌گزار محمد صلی الله علیه وسلم نيست و تنها خداي يگانه و پاينده‌اي را مي‌پرستد كه هرگز نمي‌ميرد. اين روشن‌گري ابوبكر صديق رضی الله عنه هيچ عذر و بهانه‌اي براي مرتدها، به‌جا نگذاشت.

د) ارتداد، زاده‌ي عدم شناخت درست و اصولي اسلام و پذيرش دعوت شيطان است. پذيرش دعوت شيطان، به معناي دوستي با كسي است كه دشمن انسان مي‌باشد و اين، ستمي است بزرگ در حق خود كه انسان با پيروي از شيطان راه حهنم را در پيش بگيرد.

هـ) در جنگ با مرتدان، برگزيده‌ترين مسلمانان اعم از مهاجرين و انصار و تابعين حضور داشته‌اند تا دين اسلام را در برابر خفت‌گريِ از دين برگشته‌ها حفاظت كنند.

و) كسي كه دست از ضلالت و گمراهي و جنگ با مسلمانان بكشد و دوباره به اسلام بازگردد و به تكاليف و وظايف دينيش عمل نمايد، فردي از جامعه‌ي اسلامي است كه تمام حقوق و وظايف مسلمانان متوجهش مي‌گردد.

ي) هر آن كس كه بر ضلالت و ارتداد، سرسختي ورزد و از پيوستن به صف مسلمانان امتناع كند، راه ستيزه‌گري با اسلام را در پيش گرفته و بايد كشته و سوزانده شود و زنان و فرزندانش اسير گردند؛ چنين شخصي، نمي‌تواند از عذاب الهي بگريزد كه به هر جا فرار كند، در ملك و سرزمين خدا است.

ث) اذان، نشان مسلماني است و وجه تمايز مرتدان از مسلمانان؛ لذا ابوبكر صديق رضی الله عنه دستور مي‌دهد تا مجاهدان، دست از آنان‌كه اذان مي‌گويند، بدارند و بي‌درنگ بر آنان بتازند كه اذان نمي‌گويند.

ابوبكر صديق رضی الله عنه در نامه‌ي يك‌ساني كه به فرماندهان لشكري و سربازان فرستاد، بر رعايت قوانين و ضوابط نامه‌ي پيشين تأكيد كرد. متن نامه‌ي ايشان چنين بود: «اين، فرمان ابوبكر، خليفه‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم براي فلاني است كه او را همراه ديگران به جنگ مرتدين مي‌فرستد و دستورش مي‌دهد تا آن‌جا كه مي‌تواند نهان و آشكارا از خدا بترسد و در دين خدا تلاش و جديت داشته باشد و با آنان كه دعوت حق را نپذيرفته‌ و با روي‌گرداني از دين خدا به فريب شيطان فريفته گشته‌اند، جهاد و پيكار نمايد و پيش از جنگ، آنان را به دين خدا فرابخواند؛ پس اگر پذيرفتند، دست از ايشان بدارد و اگر سرتافتند، از هر سو بر آنان بتازد تا تسليم شوند و حق را بپذيرند؛ وانگهي آنان را از حقوق و وظايفشان آگاه سازد و آن‌چه را بر عهده‌ي آن‌ها است، از آنان بگيرد و آن‌چه را حق آنان است، به آنان بپردازد. البته به آنان فرصت بيهوده ندهد و مسلمانان را از جنگ با آن‌ها باز ندارد؛ هر كس فرمان خدا را بپذيرد و بر آن اقرار نمايد، از او قبول كند و او را در انجام كارهاي نيك و پسنديده ياري رساند؛ با كساني بايد جنگ كند كه پس از اقرار به آن‌چه از سوي خدا آمده، كفر ورزيده‌اند و هر كس، دعوت را پذيرفت، ديگر در پي او نباشيد (كه آيا از دل ايمان آورده است يا نه؟) چراكه تنها خداي متعال از درون او آگاه است و او را بدان محاسبه مي‌كند. با هر كس كه دعوت حق را نپذيرد، پيكار نمايد و او را بكشد؛ از كسي چيزي جز اسلام را نپذيرد و از كسي كه دعوتش را پاسخ گويد، قبول كند و احكام دين را به او آموزش دهد؛ با سركشان بجنگد و چون خداي متعال، او را بر آنان پيروز گرداند، آن‌ها را به سلاح يا آتش بكشد و غنايم را تقسيم كند مگر خمس آن را كه بايد به نزد ما بفرستد. ياران و هم‌رزمانش را از شتاب‌زدگي و تبه‌كاري باز دارد و درميان سپاهيان، افراد ناشناس را وارد نكند كه مبادا جاسوس باشند و خطري از سوي آن‌ها متوجه مسلمانان شود. پيوسته جوياي حال مسلمانان باشد و در حركت و توقف با آنان مدارا نمايد و برخي را جلوتر از ديگران نفرستد و با مسلمانان، منش و گفتار نيك در پيش بگيرد.»( تاريخ طبري (4/71و72))

ابوبكر صديق رضی الله عنه در نامه‌ي يك‌ساني كه به تمام امرا و فرماندهان نوشت، آنان را در جنگ با مرتدان به رعايت پاره‌اي از امور فرمان داد و صريح و بدون هيچ ابهامي دستور داد تا پيش از پيكار، مرتدها را به اسلام دعوت دهند و از جنگ با آنان كه دعوت حق را مي‌پذيرند، خودداري كنند و بر اصلاح بندگان از دين برگشته، حر صلی الله علیه وسلم و اشتياق وافر داشته باشند. ابوبكر صديق رضی الله عنه فرماندهان لشكري را دستور داد تا پس از پذيرش دعوت حق از سوي مرتدها، با رويكرد ديگري غير از جنگ با آنان برخورد كنند و به جاي پيكار با آن‌ها، آموزه‌هاي ديني را به آنان آموزش دهند و حقوق و وظايف دينيشان را براي آن‌ها روشن كنند. البته فرمان ابوبكر  رضی الله عنه درباره‌ي عدم درنگ مجاهدان صريح بود و به آنان دستور داد تا در پيكار با مرتدها تأخير نكنند و پيش از پيروزي و غلبه بر آنان، دست از جنگ نكشند.

ابوبكر صديق رضی الله عنه به سپاهيان اسلام دستور داد تا دعوت را سرلوحه‌ي جهاد و پيكار خود قرار دهند و به محض پذيرش دعوت از سوي دشمن، دست از پيكار بكشند؛ چراكه هدف نهايي از جنگ با مرتدان، فراخوان آن‌ها به ديني است كه از آن بيرون شده‌اند. ابوبكر صديق رضی الله عنه اين فرمان را براي اميران لشكري صادر كرد و از لشكريان خواست تا اساس پيكارشان را بر مبناي دعوتي قرار دهند كه هدفي واحد و يك‌سان با جهاد دارد كه همان دفاع و پشتيباني از اسلام مي‌باشد.

ابوبكر صديق رضی الله عنه هنر فرماندهي را از رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فراگرفت و در راهبري امت به آن حضرت صلی الله علیه وسلم اقتدا كرد. پيروزي هر پيشوا و فرماندهي، به ميزان موفقيتش درميان سربازانش بستگي دارد و ابوبكر صديق رضی الله عنه بهترين سرباز رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بود؛ دوستيش با آن حضرت صلی الله علیه وسلم بر اساس اخلا صلی الله علیه وسلم قرار داشت و همواره مي‌كوشيد تا فرموده‌هايش را كاملاً اجرا كند و به همين خاطر نيز در تمام جنگ‌ها با رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم شركت كرد و از هيچ جان‌فشاني و مجاهدتي دريغ نكرد. مي‌توان باريك‌بيني و دورانديشي ابوبكر صديق رضی الله عنه را در سفارش‌هايش به اميران لشكري و بلكه برنامه‌ريزيش در رويارويي با دشمنان اسلام به وضوح ديد. نكات زير در نخستين سفارش ابوبكر صديق رضی الله عنه به اميران و فرماندهان لشكري قابل لحاظ است:

1ـ تأكيد بر لزوم تقواپيشگي و ترس از خدا در نهان و آشكار. قطعاً تأكيد بر تقوا، سياست پخته و بجايي بود كه سبب مي‌شد تا مدد و نصرت الهي، به ياري و همراهي مجاهدان بيايد. چراكه:

« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ » (نحل:128)

يعني: «همانا خدا، با كساني است كه تقوا پيشه كرده‌اند و با آنان كه نيكوكارند.»

2ـ تأكيد بر جديت و تلاش مخلصانه در راه خدا كه از صفات و ويژگي‌هاي بارز بندگاني است كه مورد نصرت و ياري خداي متعال قرار مي‌گيرند:

« وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» (عنكبوت:69)

يعني: «كساني كه در راه ما مجاهده و جهاد مي‌كنند، آنان را به راه‌هاي خود راهنمايي مي‌كنيم و قطعاً خداوند، با نيكوكاران است.»

3ـ تنها چيزي كه از مرتدها پذيرفته مي‌شود، اين است كه دوباره به اسلام بازگردند و چون در مسايل عقيدتي، جاي تساهل و آسان‌گيري نيست، عدم پذيرش دعوت، با مرگ برابر است.

4ـ تقسيم غنايم جنگي با رعايت حقوق بيت‌المال كه همان خمس مي‌باشد.

5 ـ برحذرداشتن سپاهيان از شتاب‌زدگي در رويارويي با دشمنان تا در معرض شكست و نابودي قرار نگيرند.

6 ـ برحذرداشتن فرماندهان از اين‌كه هيچ بيگانه‌ و ناشناخته‌اي را در سپاه اسلام راه ندهند كه مبادا جاسوس باشد.

7ـ دستور دادن فرماندهان به اين‌كه در حركت و توقف، جوياي حال سپاهيان باشند و برخي را جلوتر از بعضي ديگر نفرستند.

8 ـ دستور دادن اميران به اين‌كه منش و گفتار خوبي با سپاهيانشان در پيش بگيرند.

استراتژي عمومي ابوبكر صديق رضی الله عنه براي فرماندهي لشكرها در موارد زير خلاصه مي‌شود:

1ـ همكاري و رابطه‌ي تنگاتنگ لشكرهاي مختلف به گونه‌اي بود كه با وجود استقلال فرماندهي لشكرها و دوري مناطق عملياتي هر يك از لشكرها از يكديگر، فعاليت تمام آن‌ها تحت يك فرماندهي كل قرار گرفته بود و خليفه در مدينه، جريان پيكار و نبرد مسلمانان را فرماندهي مي‌كرد؛ علاوه بر اين، چگونگي ارتباط و پيوست لشكرها با هم و يا جدايي و پراكندگي آن‌ها از هم به عنوان يك استراتژي نظامي و عملياتي، بيان‌گر پيوستگي و رابطه‌ي تنگاتنگ لشكرها با يكديگر مي‌باشد.

2ـ ابوبكر صديق رضی الله عنه براي حفظ مدينه‌ي منوره ـ مركز خلافت ـ نيروي ويژه‌اي را بكار گرفت و در اين‌باره با بزرگان صحابه نيز مشورت و رايزني كرد و از آنان خواست تا او را در سياست‌هاي راهبردي خليفه در جريان جنگ و اداره‌ي امور راهنمايي كنند.

3ـ ابوبكر صديق رضی الله عنه از مسلماناني كه درميان قبايل مرتد بودند، كار گرفت. او، براي بكارگيري مسلمانان تمام قبايل در رويارويي با جريان ارتداد از يك‌سو به فرماندهان لشكري دستور داد تا در مسير حركتشان به سوي مناطق عملياتي، مسلمانان قبايل مختلف را همراه خود كنند و از ديگر سو فرمان داد كه برخي از اين مسلمانان، به عنوان نيروهاي پشتيباني، در مناطق خود بمانند و از مناطق تحت كنترل خود، در برابر حملات احتمالي مرتدها، دفاع كنند.

4ـ ابوبكر صديق رضی الله عنه براي عملياتي كردن برنامه‌هاي جهادي خود بر ضد مرتدها، حيله‌هاي جنگي و غافل‌گيرانه‌اي در پيش گرفت؛ ابوبكر صديق رضی الله عنه در گسيل لشكرها با حفظ اسرار و برنامه‌هاي نظامي خود به‌گونه‌اي هشيارانه و محتاط عمل مي‌كرد كه مقصد لشكرها، همواره پوشيده بود و سبب مي‌شد تا دشمن غافل‌گير شود.( لأبعاد لمفهوم الأمن في الإسلام، از مصطفي محمود منجود، ص169)

 چگونگي فرماندهي ابوبكر صديق رضی الله عنه در جريان جنگ‌هاي ارتداد، بيان‌گر دانش و پختگي سياسي ابوبكر رضی الله عنه و تجربه‌ي عملي و كارآزمودگي آن بزرگوار مي‌باشد كه نصرت و ياري خداوند متعال را به همراه داشت.

 

 

و صلی الله و سلم علی محمد و علی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب ابوبکر صدیق، محمد علی صلابی

 


 

 

 

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com 

 

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان